قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

386

تاريخ الفي ( فارسى )

هرمس و آغاثاذيمون و سقراط و افلاطون منقول است آن است كه نفوس ناطقهء ناقصه در ابدان انسانى متردّدند و از بدنى به بدنى منتقل مىشوند تا كامل شوند و در وقت كمال قطع تعلّق از آن بدن مىكنند و اين را « نسخ » گويند . و جمعى تجويز نقل به بدن حيوان نيز مىكنند - چنانچه از دلائل سابق ظاهر شد - و آن را « مسخ » گويند . و طايفه‌اى تجويز نقل به نبات نيز مىكنند آن را « فسخ » گويند . و زمره‌اى كه تجويز نقل به جماد مىكنند آن را « رسخ » گويند . و دركات جهنّم نزد ايشان عبارت از اين مراتب است . اين زمان بازگشتيم به قصّه . مستخبران احوال عالم و مستحفظان آثار طوايف بنى آدم به قلم بديع رقم چنين نگاشته‌اند كه چون شاه نجف چندين كرّت رسولان سخن‌گزار و قاصدان بلاغت آثار به دمشق فرستاد و به نوك قلم گوهربار زبان خامه در اثناء مواعظ دلپسند و نصايح سودمند بر صحايف اوراق مرقوم گردانيده ارسال داشت و آن شيفتهء محبوب دولت و مال و فريفتهء معشوق جاه و جلال را از وخامت مخالفت خليفهء به حقّ و امام مطلق تخويف و تحذير نمود ، امّا آن كلمات هدايت نشان در معاوية بن ابى سفيان اصلا تأثير نكرد و همچنان در مقام عناد بود و مطلقا نسبت به حضرت ولايت منقبت شرط اطاعت به جاى نياورد ، بلكه همه نوبت در جواب مكتوب حضرت ولايت مرتبت به قلم بىشرمى سخنان درشت نوشته ، ريختن خون عثمان را به خدّام آستان هدايت آشيان نسبت مىنمود و قاصدان شاه مردان را ناراضى رخصت مراجعت مىنمود و به حدّ تمام‌تر به جمع آوردن سپاه و ترتيب اسباب رزمگاه مشغولى مىكرد و در افساد عقايد مردم شام به عترت طاهرهء خير الانام ، عليه و عليهم تحف التّحيّة و السّلام ، مراسم اهتمام به جاى مىآورد . و چون در آن وقت قبايل عرب در شام زياده از ساير مواضع بود ، چرا كه صدّيق اكبر قبايل را به جانب شام اخراج كرده بود و اكثر آن قبايل از يمن بودند مثل عامله ، بلقين ، لحم و خران ، غسان ، اشعريين و سايرين ، معاويه قريب به هشتاد هزار مرد از ايشان جمع آورده متوجّه قتال امير المؤمنين شد . در مقصد اقصى آورده كه از جملهء امراى آن قبايل ابو الاعور السّلمّى و مسلم بن عقبة المرى بودند كه در زمان يزيد ، عليه اللّعنه ، مدينه را غارت كردند . و گويند كه در ميان اين قبايل عرب شش هزار مرد از اولاد مهاجر و انصار بودند و [ نيز ] امراى ساير قبايل ؛ چون حبيب بن مسلمه و حوشب ذوظليم كه مايل به خدمت امير المؤمنين على ، عليه السّلام ، بود و معاويه او را به مال بسيار بفريفت و ذو الكلاع الحميرى و حارث بن عبد اللّه الازدى و يزيد بن الحر و همام بن